ملا أحمد النراقي
68
رسائل ومسائل ( فارسي )
شد ، پس اراده ء استخلاص خود كرد ، و بعضى ديگر مىگويند : ظلمت به حيله خود را به نور رسانيد ومتشبّث به آن شد ، نور هر چه سعى كرد مستخلص شود مخلوطتر شد ، پس محتاج به زمانى شد كه خود را خلاص نمايد ، و بعضى ديگر مىگويند : نور به اختيار خود ممزوج و داخل ظلمت شد تا او را به اصلاح آورد واجزاى صالحه ء آن را ممتاز سازد ، و به جهت مصلحت چندى با آن مماشات و به طريق آن رفتار مىكند از اظهار فساد ونحو اينها . طايفه ء سوّم : مرقيونيه اند ، و اين طايفه نيز قائل به دو اصل قديمند ، نور وظلمت ، و ليكن اصل ثالثى نيز با اينها قائل شده اند كه آن را معدّل جامع گويند ، ورتبه ء آن را از نور پستتر و از ظلمت بالاتر مىدانند ، و آن را سبب امتزاج نور وظلمت مىدانند . يعنى مىگويند : ظلمت را آن رتبه نبود كه با نور ممزوج شود ، بلكه با همان اصل ثالث ممزوج شد ، نور چون امتزاج ظلمت را با معدّل ديد از راه مهربانى بر معدّل روح الله را كه پسر خود مسيح بود به عالم ممتزج فرستاد تا معدّل را از دام ظلمت خبيث خلاص سازد . اين است ملخّص مذاهب قائلين به نور وظلمت . ( 1 ) و در كتاب احتجاج حديثى از ابى عبد الله ( عليه السّلام ) مروى است كه بعد از احاطه ء به اقوال مذكوره ردّ آنها از آن حديث ظاهر مىشود . روايت كرده است از « هشام بن الحكم أنّه سأل الزنديق ، الصادق ( عليه السّلام ) عن قول من زعم أنّ الله لم يزل معه طينة رديّة ) موذية ) ، فلم يستطع التفصّى منها الَّا بامتزاجه بها ودخوله فيها ، فمن تلك الطينة خلق الأشياء ؟ قال : سبحان الله تعالى ، ما أعجز إلهاً ، يوصف بالقدرة لا يستطيع التفصّى من الطَّينة ؟ إن كانت الطينة ، حيّة ازليّة فكانا الهين قديمين ، فامتزجا ودبّرا العالم من أنفسهما ، فإن كان ذلك كذلك من أين جاء الموت والفناء ؟ وإن كانت الطينة ميتة فلا بقاء للميّت مع الأزليّ القديم ، والميّت لا يحيى عنه الحىّ ، وهذه مقالة الديصانيّة أشدّ الزنادقة قولًا إلى
--> ( 1 ) ملل ونحل 2 / 38 58 . در برخى مطالب آن چه در اينجا آمده با ملل ونحل تفاوت وكم و زياد دارد .